آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست و هفتم :
بعد از حدود سه هفته آشتی از ته دل لبخند زد وگفت:
ـ تو خیلی خوبی هیمن.فدات شم .....فدات شم.
چشمهای هیمن تقریبا از حدقه در آمده بود و آشتی که هنوز متوجه حرفش نشده بود رفت تایک دل
سیر بخوابد.هیمن تا یک ساعتی به فدات شم آشتی فکر میکرد و لبخند میزد.
طفلی هر دوساعت یکبار برای آرمین شیر درست میکرد و به او می داد . وقتی آرمین خوابید خودش
هم کنارش از خستگی خوابش برد.
چشمانش را که
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهتاب
0رمان چرا از پارت ۲۶ قفل شده
۱۲ ماه پیشماریا
0جلددوم رو چجوری تهیه کنم
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
داخل اپلیکیشن موجود
۱ سال پیشمنصوره
0تا اینجا که خوندم عالیه
۱ سال پیشعالی عالی
0عالی عالی عالی
۱ سال پیشبارمان
0خیلی رمان قشنگیه❤️از اعترافاتشون خوشم میاد❤️ 🩹:)
۱ سال پیشعالی
0عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیششقایق
0بسیار زیبا
۱ سال پیشنسرین
0رمان داره به جاهای خوبش میرسه
۱ سال پیشنازی
0خیلی خوب بود
۱ سال پیشM
0بسیاری عالی
۱ سال پیشرز
0عالی وپراز احساس
۱ سال پیشMahdieh
0اگه اروین برگرده دیگه نمیخونم
۱ سال پیشZoha
4سعیده جون میشه به مناسبت سال نو بهمون چند تا پارت هدیه بدی؟؟ راستی سال نوی شما مبارک باشهههه
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
سلام به روی چشم سال نوهمگی مبارک
۱ سال پیشحنا
0عالی بودددددددددددددددد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
عالی
0عالی بود ممنون